الشيخ أبو الفتوح الرازي

54

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

از مرگ سليمان . مردم در رفتند و بديدند و عصاى سليمان برداشتند و بديدند ( 1 ) درخت سنبه خورده بود ، ندانستند كه او چندگاه است تا مرده است . درخت سنبه ( 2 ) را بگرفتند و بر عصا نهادند يك شبان روز ( 3 ) ، تا مقدارى از آن عصا بخورد آنگه بر آن حساب كردند ، چون بنگريدند يك سال بود تا سليمان مرده بود . و قول درست آن است كه خداى تعالى خواست تا معلوم كند خلقان را كه جنّيان در آن كه گفتند ما غيب دانيم دروغ گفتند . سليمان را كوشكى بود از بلَّور كه او در آن جا شدى . مردم او را ديدندى و او مردم را ديدى در آن ( 4 ) كوشك ايستاده بود بر عصا تكيه كرده . ملك الموت آمد و گفت : يا سليمان ! اجابت كن دعوت خداى را . او گفت : يا ملك الموت ! مهلتى ده مرا تا مطالعه‌اى كنم احوال خود را و احوال لشكر را . گفت : دستورى نيست . گفت : چندان كه احوال خود را مطالعه كنم . گفت : دستورى نيست . تا به آن جا رسيد كه گفت : چندانى رها كن تا از پاى فرو نشينم . گفت : دستورى نيست . همچنان بر پاى ايستاده جانش بر گرفت و او بر عصا تكيه كرده . و او جنّيا ( 5 ) را هر يكى را به كارى فرو داشته بود ايشان آن كار مىكردند و در سلميان مىنگريدند و ندانستند كه او مرده است . تا يك سال بر آمد بعد ( 6 ) از يك سال درخت سنبه بيامد و عصاى او بسفت . چون ثقل سليمان به عصا رسيد ، عصا بشكست و سليمان به روى در آمد ، مردم بدانستند كه سليمان مرده است و يك سال است تا مرده است و جنّيان غيب نمىدانند ، چه اگر دانستندى در آن عذاب نماندندى . و در مصحف عبد اللَّه عبّاس ( 7 ) چنين است : فمكثوا يدأبون له من بعد موته حولا كاملا فايقن النّاس انّ الجنّ كانوا يكذبونهم و لو انّهم علموا الغيب لعلموا بموت سليمان و لم يلبثوا ( 8 ) فى العذاب سنة . فذلك قوله : * ( ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِه إِلَّا دَابَّةُ ) * [ 21 - پ ] * ( الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه ) * ،

--> ( 1 ) - دا ، آج ، لب : بنگريدند . ( 2 ) - دا : درخت سنب ، آج ، لب : درخت سم . ( 3 ) - دا : شباروز ، آج ، لب : شبانه روز . ( 4 ) - دا : او در آن ، آج ، لب : و در آن . ( 5 ) - جنّيا / جنّيان ، دا : جنّيان ، آج ، لب : و آن جنّيان . ( 6 ) - دا : پس . ( 7 ) - دا ، آج ، لب : عبد اللَّه مسعود . ( 8 ) - اساس : تلبثوا ، به قياس با نسخه آج ، تصحيح شد .